روی بر خاک عجز می گویم
هر سحرگه که باد می آید
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد میآید؟!
سعدی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
بهسلیقۀ دریاها گریه میکنیم
بهسلیقۀ کوهها میایستیم
بهسلیقۀ بادها به هرطرف مینگریم
تصمیمهای زیادی برای زندگیام گرفتهام
مثل همین حالا که باید بخوابم
بهسلیقۀ خستگی.
نرگس برهمند
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
تو را بهجای همهء روزگارانی که نمیزیستهام
دوست میدارم...
پل الوار
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
اگر تو نامم را صدا نزنی
چه فرقی خواهم داشت با آنها که مردهاند؟
اگر تو نامم را صدا نزنی
چه فرقی خواهم داشت با آنها که به دنیا نیامدهاند؟
چه فرقی خواهم داشت با دیگران؟
چه فرقی خواهم داشت با خودم؟
صدایم کن
صدایم کن
صدایم کن تا بدانم چهکسانی نیستم?
کیانوش خان محمدی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
سری را که به سنگ ندامت شکسته است با چه باید مرهم کرد؟در سقوط ،چنگ بر هر چه انداختم،سراب بود.
حالا ایستاده ام در آستانه ی فصلی مبهم،سوخته ام تا عمق ریشه هایم و به هر که رسیده ام از شکوفه هایی گفته ام که به وقت رسیدن،نرسیدند.
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی